تبلیغات

http://up.iranblog.com/images/y4nfywh91dxyuxzr4xsj.png

یاهو-یاهو-وبلاگ
یاهو-یاهو-وبلاگ
فیلتر شکن - پنجره

فیلتر شکن

 عضویت در خبر نامه





http://up.p30day.com/images/93477296413813030590.gif


:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر


دوشنبه 16 اسفند 1389

پنجره

نویسنده:   

http://www.01.98music30.com/Pic/11.89/song2rap.gif

در بیمارستانی ، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند . یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود ، بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با هم صحبت می کردند ؛ از همسر ، خانواده ، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدندو هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید ، برای هم اتاقیش تعریف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد. همان طور که مردِ کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت.

http://aks98.com/images/3rp1jo8th444slxxdk9p.gif

روزها و هفته ها سپری شد. تا اینکه روزی مردِ کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمین بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب، با یک دیوار بلند مواجه شد !

مرد ، متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظری دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملاً نابینا بود !